دریا صداکه می زندم،وقت کار نیست
دیگر مرا به مشغله ای اختیار نیست
پَرمی کشم به جانب هم بغض هر شبم
ایینه ای که هیچ زمانش غبار نیست
دریاومن چقدر شبیهیم ،گرچه باز
من سخت بی قرارمواو بی قرار نیست
با اوچه خوب می شود از حال خویش گفت
دریا که ازاهالی این روزگار نیست
امشب ولی هوای جنون موج می زند
دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست
ای کاش از تو هیچ نمی گفتمش ،ببین
دریا هم اینچنین که منم بردبار نیست.
"محمدعلی بهمنی"
نظرات شما عزیزان:
عنایت 
ساعت10:59---30 ارديبهشت 1391
یه چرخ توی وبلاگت زدم... نه!!!واقعا معرکه بود ...عالی...............